در حال بارگزاری...
وبلاگ

نحوه برنامه ریزی و خواب من

16 آبان 1399 امین توکلی تجارب شخصی، توسعه فرد

این سوالیه که به کرات ازم پرسیده میشه و همه میخوان بدونن من چجوری میخوابم یا چجوری به همه کارام با این همه حجم میرسم؟

 

خب این سوال دوستان توی اینستاگرام باعث شد تا یه بار اینجا دربارش مفصل اینجا بنویسم.

 

 

البته این فعلا نسخه فعلی من تا تاریخ این نوشته یعنی۱۵ آبان ۹۹ هست که شاید حتی همین فردا چیزای جدیدی یادبگیرم که این تجارب آپدیت بشن یا لایف استایلم رو یخورده عوض کنم.

فرمول ذهنی من

 

من یه فرمول واسه خودم دارم که هرجور حال میکنی(منظور فکر میکنی درسته) و فکر میکنی الان وقتشه انجام بده

 

یعنی چی؟ یعنی خودم رو خیلی زیاد پایبند به اصول و قوانین محدودکننده نمی کنم یجورایی حس میکنم زیاد بخواهیم بهشون فک کنیم چابکی مون رو میگیره،خلاقیتمون رو خشک میکنه، آزادی عملمون رو کم میکنه و…

 

 

و این باعث شده ساعت های کاری من حتی گاهی به ۲۴ ساعت فول برسه یعنی روز رو به کوب کار کنم تا روز بعد و اینقدر توی کارم عمیق بشم که گذر زمان رو حس نکنم(اصطلاحا دیپ ورک که پیشنهاد میکنم دربارش مطالعه کنین)

 

 

و این کار رو اونقدر انجام بدم که دیگه بدن خالی کنه و نکشه و بیهوش بیفتم مثل این عکس که همکاران حدود یکسال پیش توی دفتر ازم گرفتن وسط دفتر دو دقیقه نشستم کنار ویوی سمت خیابون دفتر که بخشی از کارم رو انجام بدم که بیهوش شدم…و شدم سوژه بچه ها 😁😂نخندآقا نخند…

در واقع سعی میکنم اطلاعات و یاد بگیرم و به جا و براساس نیازم ازشون استفاده کنم نه اینکه معتقد باشم که وحی منزل هستن و باید ۱۰۰ درصد اجرا بشن در هر صورت اون ها هم تجربیات شخصی افراد براساس تجاربشون بوده من باید زندگی خودم را زندگی کنم:)

پس تا اینجا نتیجه میگیریم اعمال من صرفا بر اساس فرمول ها نیست براساس تجربیات و شناختی که از ذهنیت های خودم هست نشئت میگیره.سعی کردم ذهنم رو در این زمینه پرورش بدم که به بیراهه نره یا ازم سواستفاده نکنه.و همچنین ساعت کاری من شد۲۴ ساعته تا زمانی که بیهوش بشم. 
 
مثلا گاهی روزا تازه ساعت ۶ صبح میخوابم و دوستان همکار عزیز ساعت ۹ صبح با تماس هاشون بیدارم میکنن و روز جدید شروع میشه و جمع خواب این روز من میشه ۳ ساعت، گاهی هم که حس میکنم بدنم بهش نیاز داره و اگه ادامه بدم باعث بیماری میشه یا بدن خالی میکنه یه تایم دیگه وسط روز در حد نیم ساعت ریکاوری میکنم.
 
خلاصه آقا حس میکنم وسط جنگم خوابم نمیبره :))))

هوشمند کار کردن

قبلا توی اینستاگرام درباره این موضوع صحبت کردم و اشاراتی بهش کردم:

اگه  این سری استوری ها رو دنبال کرده باشین توی نکته سوم گفتم برنامه و تسک های روز بعد رو شب، قبل از خواب آماده کنین تا روز بعد چندین ساعت از بقیه جلو باشین و من برای نوشتنشون از این دفترچه استفاده میکنم.

بگذریم اینا رو میشه روی کاغذ هم نوشت پس ایده آل گرا نباشین و منتظر یه دفتر نمونین.

هر شب میشینم بخش هایی ازش رو تکمیل میکنم و برنامه های فرداش رو مرور میکنم(اکثرا برنامه های عملیاتی و اجرایی هستن که ممکنه فراموششون کنم براساس اولویت بندی مهم،غیرمهم،ضروری،غیرضروری)
و چون حوصله حمل کردن حجم زیاد رو ندارم و نمیخوام کل دفترچه رو حمل کنم صبح فرداش اون برگه رو از توی دفترچه میکنم و میزارم توی جیبم و میبرم همراهم.
 
معمولا کارها اینجوری تنظیم شدن که کارهای فکری و سنگین تر رو اول صبح انجام میدم و کارهای سبک تر که به درگیری ذهنی کمتری نیاز داره آخر روز.

یادگیری جزو عادت ها

از جایی که رهبری و لیدر شیپ معمولا بر پایه اطلاعات و اجرا کردنشون هست و اطلاعات عامل قدرت، معمولا زمان زیادی از روز من صرف یادگیری میشه…

 

یعنی هر وقت خالی که من درگیر کار نیستم دارم یه چیز جدید یاد میگیرم و توی یه حوزه قوی و قوی تر میشم.

 

برای همین، همونجور که توی صفحه اول سایتم هم گفتم در مورد هر حوزه ای که دست روش بزارین و علایق من بوده یا بالاجبار بهش نیاز داشتم و رفتم یادش گرفتم ،میتونیم بشینیم ساعت ها دربارش صحبت کنیم و دربارش نظر بدم.

 

و توقع ندارم کسی خودش رو با من مقایسه کنه در حالی وقتی که من برای یادگیری میزارم چندین برابر اون هست.

چون معتقدم  من قرار نیست یه آدم معمولی و عادی باشم.

 

خوندن من هم معمولا از چند جاست
اولا کتاب های خوب نه هر کتابی که دیگه خریدش شده یه عادت ماهانه

دوما وب گردی که هر کی ورد جدیدی رو میشنوم گوگل رو باهاش به زبان های مختلف زخمی میکنم

سوما سوشال کانال های مفید و علمی رو دنبال میکنم

چهارما هر کانال یا فرد مفیدی رو ببینم دنبال میکنم یا صحبت میکنیم دربارش

 

پ.ن:این فرهنگ انتقال اطلاعات توی سازمان مون هم نسبتا جا افتاده خداروشکر

در واقع همونجور که بزرگان توسعه فردی مداوم گفتن سعی کردم یادگیری جزو عادت هام بشه و خداروشکر ازش راضی هستم.

نان استاپ، کار کُن

خیلی ها معتقدن کارکردن زیاد خوب نیست..

این صحبت درسته،  البته برای اونایی که از کارکردنشون لذت نمیبرن…

 

ببینید این منکر هوشمند کار کردن نیست، خیلی زیباتره این دوتا باهم اتفاق بیفته…

یعنی هم زیاد کارکنی و هم هوشمند کار کنی…

خوبی زیاد تلاش کردن من اینه که فرصت بیشتری برای تست کردن وخطا کردن پیدا میکنم. پس در نتیجه امکان موفقیتم هم بیشتر میشه….

 

در واقع معتقدم اینقدر شکست بخور تا یکیش بگیره و تو رو به اوجی برسونه که خودت هم انتظارش رو نداشتی.

حالا این رو مقایسه کن با کسی که کم کارکردن رو میکنه دلیل و توجیهی  برای تنبلی اش…درحالی که این مقبول نیست.

غذای سالم، ورزش

این دوتا پارامترهایی هستن که کمک میکنه بدنت تو بتونه با توان بیشتری کار کنه.

طبیعتا با بدن مریض یا ضعیف نمیشه خوب کار کرد.

 

اصطلاحا ظرف باید به مظروف بیاد.

یعنی تو نمیتونی از یه پارچ توقع گنجایش یک بشکه رو داشته باشی.

 

بدنی که مداوم به فست فود و غذاهای بی کیفیت و غیر ارگانیک گره خورده طبیعتا لایق به دست آوردن چیزای بزرگ و با کیفیت نیست.پس بهش برس تا وسط کار حامی و کمکت باشه.

معمولا میوه از اصل ترین سبد غذایی روزانه من هست به علاوه اینکه شب ها گاهی یه دوندگی کوچیک میکنم و طول روز هم بغل میزم یه دونه ازین کش های ورزشی وصله که گاهی باهاش ور میرم.(همین عکس پایینی که مشخصه دیوار رو باهاش نابود کردم😁)

امین توکلی

کلام آخر

طبیعتا تمام فعالیت های من به اینجا ختم نمیشه و طبیعتا هر روز اتفاقات جدید و غیر قابل پیش بینی داریم و از طرفی گفتن تمامشون در مجال این نوشته نمی گنجد.

 

ولی چیزایی رو گفتم که تکرار پذیر تر هستن و میتونه افراد بیشتری کاربردی تر باشن.
سعی می کنم در آینده بخش های بیشتری از کارم بگم مثل:

 

نحوه مدیریت کردن چند کار همزمان

پیدا کردن و ارزش گذاری زمانی و مالی برای شروع یه کار جدید

و…
و بگم که این ها چجوری توی بخشی از برنامه روزانه من قرار میگیرن. 

 

امیدوارم که براتون مفید بوده باشه.

 

از اونجایی که مستمع(شنونده) صاحب سخن را برسر ذوق آورد، تنها دلیلی که میتونه انگیزه کافی رو برای نشر اینجور مطالب رو توی من تقویت کنه به اشتراک گذاری حداکثری اش با دوستانتون هست. پس لطفا اگه براتون مفید بود از دوستانتون دریغش نکنین.